یک شعر

این شعر رو بیشتر  دوستان شنیدن یا خوندن اما چون خیلی دوستش دارم میذارمش اینجا.

(مارش یا آواز!)

بر اثر برخورد با کبوتری سقوط کرد

هواپیمایی که بر پشت بام خانه مان افتاده بود

من به خلبان گفتم :

که جنگ خیلی بد است

بعد شعرهایم را برایش خواندم.

در باک هواپیمایش آب و دانه ریختم

تا پرواز را شکل دیگری یاد بگیرد.

حالا جلد شده

و هر روز که از آسمان  خانه امان می گذرد

برایش دست تکان می دهم.

اما... چطور بگویم...

آوازهای عجیبی می خواند...

 

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثاق امینی

من فقط خواننده ی این شعر هستم، نه بیشتر ونه کمتر. یک موسیقیدان از تمام علمش بهره میگیرد تا اجزا موسیقی را (که برای شنوندگان موسیقی شکلهای عجیبی دارد) طوری کنار هم بچیند که شنونده از شنیدن آن لذت ببرد، همین و بس. ایمان جان لذت بردم. مرسی

فروهر

شعر زیبایی است ولذت بردم اما به 2 نکته باید توجه کرد : 1- عدم اجرای مناسب و پردازش و نحو و مسایلی از این قبیل که اشاره هم شده در نظرات و می شود آنها را درست کرد. نمیدانم آن دوستان قبلی که شعر رو شنیدن اینا رو نگفتن یا تو اونا ر و انجام ندادی؟ که اولی درست تر به نظر میرسه 2-مساله مهم اون وجهی از نگاه و روشی است که در این شعر تو رو برده به اون سمت که در باک خلبان آب ودانه بریزی و با این کار ماهیت هواپیما رو با همین عمل بدون هزینه (هزینه دیالکتیکی) تغییر بدی. اگر سوخت عوض بشود چرا شکل پرواز اینقدر تغغیر میکند؟ فکر میکنم مهم ترین عامل دید طبیعت گرایانه و شهروند خسته از ماشین (مرحله ای پایین تر از خود سازو کار تکنولوزی )- شهروند تهرانی-کرجی دراینجا- و برداشت مسلط جریان روشنفکری عصبی و درعین حال کودک وار (معصوم)ماست که این اینگونه با هواپیما و خلبان سقوط کرده برخورد میکند. . . و این ها ست که درخوانش های بعدی به اون زیبایی اولی را ازم میگیرد. . - غیر ازاینا دلم برات تنگ شده و امیدوارم خوب باشی

حسن مرادی

به نظرم این زبان ساده وبی پیرایه وحتی در ظاهر مبتدی که دوستان بهش اشاره کردن نه تنها به شعر ضربه نمی زنه بلکه به جاست.راوی شعر یک کودکه در واقع شاعر پشت شخصیت این کودک پنهان شده و با زبان اون سخن می گه.روایت شعر هم البته کاملا خطیه.با خوندن کارهای دیگه ی شاعر متوجه میشیم که توان استفاده از جنبه های دیگر زبان رو هم داراست. برای من این شعر تقابل دو دنیاست:دنیای کبوترها در مقابل هواپیماها. دنیای کودک در برابر آدمهای بزرگ.خیال و آرزو در برابرواقعیت خشن.سادگی و صداقت در برابر سیاست ونیرنگ. و... اوج شعر برای من آنجاست که( کودک-راوی)میگه. (من به خلبان گفتم که جنگ خیلی بد است/بعد شعرهایم را برایش خواندم.) این جمله به مخاطب گفته نمی شه بلکه به یک جنایت کار جنگی گفته میشه به همین خاطر از اون حالت کلیشه وشعاری بیرون میاد. (حالا جلد شده/ و هر روز که از آسمان خانه مان می گذرد/برایش دست تکان می دهم.) البته این راویه که جلد شده نه هواپیما چون هر روز براش دست تکان میده. (اما... چطور بگوییم .../آوازهای عجیبی می خواند...) شاید یک فاجعه در آستانه وقوعه و راوی مشکوکه.انگار( کودک-راوی) این رو حس میکنه اما درکش ن

ماشا

سلام. زیبا بود و با محتوا. به روزم و چشم به راهت.

مهشید

سلام ممنونم که سرزدید و خوشحالم که لذت بردید[گل] شما هم مطالب جالبی دارید بازم سربزنید

ramtin zare

salam shaerani ke gharn ha dar sarzamine jang shaere jangi shodand va shaerani ke shere jangi dar sarzamine na chandan jangi tehran -karaj

حمید

باید بابت شعر لطیفی که قرار دادی ازت تشکر کنم.مطمئنم میدونم هر وقت دلم خواست شعری بشنوه کجا بیارمش!

آتنا

عاشقشم!همین!همین شعره[قلب]