یک شعر

دویدن تا سر کوچه و باز آمدن .

راهی است که کلمات راقدم به قدم، گم میکند و میشکند

تا کی!   و کمی صبر کن!   و دیگر دیر است!

پس ...بروم.

 

حالا  سر از پنجره به کوچه خم میشود      باد کجا بود؟

وحالا... از پنجره به کوچه که خم میشوم باسر      کجاست باد؟

 

باتک تک سنگها درد دل کردن و پاسخ نشنیدن

 محال نیست.

اگر تا سر کوچه دویده بودی و باز آمده بودی

 میدانستی چه می گویم.

 

حالا   که در این لحظه هستم

من و لحظه با هم حال نمی کنیم،

پس دوباره تا سر کوچه می دوم

عجیب است، لحظه هم خود را کش می آورد

 ودر برگشت هم با من است

(این-لحظه )    را میگویم

و باز چه عجیب است که این لحظه در لحظه هستم

گمانم لحظه هم می داند عجیب است

 

یک روز،  یا گم می شوم

یا به لحظه می گویم :   برو گم شو!

حالا ببین!

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترتیزک

خواندمت دوست من . واز سطرهای لذت بردم .... نویسا باشید.

مصطفی

سلام ایمان جان! قشنگ بود اما بهترین نبود. با این عبارت خیلی حال کردم: گمانم لحظه هم میداند عجیب است با مطلبی در مورد رمان (عادت میکنیم) اثر زویا پیر زاد به روزم . بیا

pezhman

رديف بودmamnon

سامان ح اصفهانی

درو بر موبد بلا گرفته. شعر خوب و خوبی بود اما .... دمت گرم و سرت خوش ..جیگر طلا موبد...

محمد

درود بر تو.واقعا شعر جالبی بود ایمان

pezhmankhl

يكي از كارات ُ داشتم مي خوندم يادم اومد خودكار در جايگاه... آيا رقابت در ديدگاهِ مثلا (نورهاي در خود،درزمان نفوذ كننده را باش) الزاميه؟ ، مي دوني من مخاطبو به رفتن و به نگاه كردن مي كشونه ولي عادي داره با يه نگاه مثه مثه اينكه حا لا نيو مدي م اي........ مي دوني اشتباه نشه كشش ُ داره بسار قوی ولی براي همراهي كردن من مخاطب ُ، سقف لذت بردن من مخاطبو تايه حدي مي گه تراز بشه(حتی تراز باشه هم نه تراز بشه) البته ايمان جان اين در غالب سوال مطرح دارم مي كنم . خودت كه مي دوني ما خاطر خاه شعراي توپتيم قربان

pezhmankhl

پیام تکراری قابل خوندن تر سلام ما حاللللللللللللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااااااااا لالالالالالاللاااالللااااااااا مخلصیم دادا[کلافه]

pezhmankhl

تاحالا از این آدمکا سثدي نكرده بودم اولين بار تو پياما ازش استفاده مي كنم به همين دليل ربطي به متن نداره[نیشخند]