این شعر را تند بخوانید

(تاکتیک)

در سبقت  بی نهایت ثانیه ی ساعت

عقربه ای که عقب بماند برنده است.

 

تیک تا ک تیک...

 

زمان :مانند زمین گرد است

ومی چرخد.

 

تیک تاک...

 

این    تاک،   برمرداب می روید.       تیک...

از این       تاک،     نمی توان شراب ساخت.     تیک...

 

تا کمر در ساعت فرو رفته ام.

 

تاک   تیک   تاک  تیک...

 

از بس شمردم     تیک،       گرفتم.        تاک تیک  تاک...

 

دستی از میان عقربه ها  بیرون می آید

(حال) را از حلقومم بیرون می کشد.     تاک تیکتیک...

 

(...پیش از این ) از چرخ دنده هایش دود میشود.   تاکتاک تیک...

 

(بعد از این...)را در خود حبس می کند به من نمی دهد.   تاک...

 

هرگز به  لحظه ی بعد نمی رسی  تیک    نمی رسی تاک   نمی رسی تیک نمی رسی تاک   نمی رسی  تاک  نمی رسی تیک نمی رسی  تیک  نمی رسی  تاک نمی...

 نمی رسی!

 

می دوی و تنها زمین زیر پایت می غلتد.

 

حبابهایی  بر ساعت

کسی در مرداب غرق شده است.

 

تابستان ٨۴

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی با میم قرمز

سلام .قربون خودت و شعرت ی جا...[لبخند]

مژده

وای سرم گیج رفت .... سلام سال نو مبارک .[گل]

شعر و باران

سلام یک سپید گذاشتم تو وبلاگم اگر نقدش کنید خوشحال میشم.

سامان

سلام موبدبلا ..چطوری؟یادش به خیر خاطره ی این شعرت در روزهای دانشکده و انجمن نیما...دمت گرم ...با شعری به روزم رفیق..

پریشادخت

شعر زیباییه که قبلا شنیده و ازش لذت برده بودم... خواندن دوباره اش برام خوشایند بود... راستی ممنون که به وبلاگم سرزده (به قول خودت) اومدی و ممنون از نظر فیلسوفانه ی جالبت

www.pezhmankhl.blogfa.com

(حال) را از حلقومم بیرون می کشد دستی از میان عقربه ها بیرون می آید عالی بود.

زهره دولتی

یاد روزهای انجمن ...