یک شعر

(خودکار در جایگاه اتهام)

درختهای پیش به سوی باد را      باش!

که از خود بیرون می روند با برگ.

برگهای از خود، از درخت

بیرون رونده را        باش!

 

ساعت ظهر بالاتر می افتد از خود ، از صبح

صبح اما جلوتر است.

نورهای در خود  ، در زمان

 نفوذ کننده را       باش!

 

ساعت را همینجا نگه می دارم،

وغروب و شب را حذف می کنم،

باشد برای شعر مبادا.

حرفهای بی خود   از عقب   به لشکری صدا    به نعره ای  قسم خورنده را       هستی ! ؟    

 

 

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثاق امینی

عالی، تبریک میگم بهت ایمان جان

مصطفی

وری گود ! ولی حیف که کم کاری!!![افسوس]

مصطفی با میم قرمز

سلام جیگر! شعر های خیلی بهتری ازت شنیدم.خوب بود . ولی عالی نبود. پیش ما بیا![ماچ]

سامان ح اصفهانی

سلام موبد جان.شعر را حال کردم.فقط در سطر یکی مونده به آخر متوجه نشدم که چه ضرورتی داره که عبارت "از عقب" را به کار ببری؟به امید اینکه هر چه زودتر از تعلیق بیرون بیایی[چشمک]

مهرداد

چند بار خوندمش تا کمی بفهمم. خوشم امومد من رو یاد رضا براهنی انداخت. البته به خودت نگیر. ___________ اینم سر. خوب بود؟

خواجات

مهربان ! بی تعارف کار زیبایی خواندم . شاد باشی عزیز

--

سلام ایمان جان!‌ ممنون از نظری که پست زن دادی! شاید حق با تو باشه و کمی اغراق کرده باشم. البته به نظر من برای برجسته کردن مسایل، هیچ چیزی مثل اغراق جواب نمیده. باید مسایل و مشکلات را از شکل عادیشون که کمی زیادی عادی شده، به شکلی برجسته درآورد شاید بهتر دیده بشن! نظرت چیه؟؟ و اما راجع به شعرت باید بگم خیلی زیبا بود و من رو برای لحظاتی به دنیایی فراتر از واقعیتها برد. منتظر حضورهای بعدی ات هم هستم ... یا هو گلواژه

pezhman

دادا وبلاگ ما رو فراموش نکنی سلامی گرم تر از اشعار محمد هاشم اکبریانی (مهاب) (نیست تا نیست) ش نثار شما دوست گرامی www.pezhmankhl.blogfa.com

شکوفه

اقای مومنی گرامی اشعارت دلنشین است ممنونم [گل]