يک شعر

(بدوی)
نخ استوا را میکشم
چادر زمین می افتد
لخت
گرد افتاب میرقصد
تا بر همه جایش
برابر بتابد
/ 6 نظر / 18 بازدید
سامان

سلام ايمان جان. قاعدتا وقتی که نخ استوا را که زمين را به دو نيم کرده بکشيم بايد يا تنبان يا دامن يا چيزی تو اين مايه ها بيفته . من فکر می‌کنم در کل اين شعر از نظر يک نوع منطق هنری مشکل داشته باشد. البته ميتونه شعر قشنگی هم بشه.

سهندآدم عارف

شنيده بودم بارها داش ایمان . برا این باید از دو سه چارجور منطق شعری استفاده کرد. اگه وبلاگ ما بیاین دویس سیصد جور منطق شعری هس و این حرفا سامان خان و ح و این حرفا. کرتیم.

خدامراد فروهر

ايمان نوروزت مبارک.خط استوا فرضي هست.پس دوباره سال نو مبارک .(این شعر رو بی خیال شو)

حامدروزی طلب

وبلاگ لباس شخصی با بیانیه ی نشر اینترنتی زیرزمینی ایران بازگشایی شد.... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان... ببخشید

امیر خالقی

سلام نمی دانم چرا اما یاد شعری از نمی دانم هم استانیم افتادم. در عجبم از این آفتاب که به یک سان می تابد بر گونه ی من و بر تپاله گاو اصلن هم هیچ ربطی نداشت خوب... منو به خون بخون ممنون