یک شعر

(صداهای ناقلا)

صداهایی خسته و آویزان  ،از مخفیگاهشان می پرند بیرون

نزدیک میشوند، نزدیکتر می شوند  ،می گویند: بگو، مر ابگو

از وسط اول و آخر   بگو

بادست و دهان و آن جایت  بگو

قشنگ بگو

برای گم شدگان در راه با پای لنگ بگو

از هر طرف که ما می رویم تو دنبالمان بیا ،تا پیدایمان کردی بگیرمان و فقط بگو

زود بگو، زودتر بگو ،پس چرا نمی گویی ،بگو دیگر، بگو،  جان مادرت بگو...

    من بر وبر نگاهشان می کنم ومی گویم :حالا که این طور است اصلا نمی گویم

کلماتم را می فرستم مرخصی،

 خودم را می برم پیش فصلها

به برگ وآسمان و پرنده و رود و جنگل نگاه می کنم ونمی گویم

برای خودم لالایی می خوانم،

می زنم خودم  را به راههایی که بلد نیستم و لب وا نمی کنم

باج نمی دم به گمرک و

سر سطر، گازش را می گیرم ،می روم و اصلا نمی گویم.

   بعد آنها گریه شان می گیرد ،با چشمهای وق زده اشان بروبر نگاهم میکنند

 و می گویند

از وسط و اول و آخر می گویند

با شور می گویند

از وقتی  بهار رفت و پاییز نبود و زمستان کور شد و تابستان مرد می گویند

خودشان را چنگ می زنند،مو ها وپوستشان را می کنند ومی گویند

از باغهایی که من نیستم در آنها می گویند

در راههایی که دیوهای سه شاخ  خون_ذوق می شوند از دیدن هر رونده می گویند

برای بهانه های بچه ی تخس بی مَه مِه می گویند

الاف می کنند بچه های محل را،پولشان را می گیرند مثلا،می روند بستنی یخی بخرند اما سر کوچه که رسیدند فقط می گویند

دنبال دخترهای محل می افتند که آمار بگیرند،آمار که گرفتند ضایعشان می کنند ومی گویند

برای غربتیهای کور و گدا وکچل

 از نبش آرزو وکوچه باغ بهار و جوی عسل می گویند

دفتر را باز نمی کنند،نعره می زنندکه جبرئیل بیاید...نمی آید

گریه می کنند که عزرائیل بیاید...وقتی نمی آید،

آنها هم لج می کنند و فقط می گویند

نه خانه را جارو میزنند،نه ظرف می شورند مدام ریخت وپاش می کنند و می گویند

 

خوب بگویند!

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
pezhman

dada damet garm aslan havasam nabood , mamnoonetam , ok shod . raste khondamet alee bood , khobe che khabara.

pezhman

dada damet garm aslan havasam nabood , mamnoonetam , ok shod . raste khondamet alee bood , khobe che khabara.

pezhman

سلام مجددا خوندم ُ حالش ُ بردم . ممنون.

میثاق

عالی بود اخوی، عالی

ali erfani

از دوستاشتني هاي من است . مرسي ايمان