یک شعر

(گذشته از باد و پنهانی...)

 

با باد که می دویدم 

تندی گذشت.

 

من اما تندتر دویدم تابرسم  به باد    وُ

پنهان شوم پشتش،

باد اما پشت خودش پنهان بود.

 

 

از: دو هوا، یاد گرفته بود وزیدن را،   پنهانی.

که خورده بودند توی سر هم   وُ

بعد  گیج 

گذشته بودند از  خودشان.

 

من هم دویدم  وُ  قسمتی از خودم را جا گذاشتم پشتم ،پنهانی.

و دو هوایی  شدم.

اوَلیَم رفت لب چشمه ،

یکیشان ماند: آب بخورد     شکمش باد بخورد .

دیگری اما تشنه برگشت  وُ گفت 

 هر چه بادا باد.

 

و دومیَم  که اصلا خود باد بود [پنهانی]...

 

 

که ناگهان رسیدیم به هم وُ     رفتیم توی شکم هم وُ   

بعد منگ

دویدیم در هم وُ


گذشتند ازخودشان .

....

وَ باد هم که البته بر  باد رفت.

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهر

دوباره که خواندم بیشتر خوشم آمد . تر و تمیز است ... همیشه نویسا هماره پویا بمانی رفیقم ... .................... بسا که اول صبحی دست دراز کند کشیده ای بزند درِ گوشت .. .. .. بسا که چاه شود و بیفتی تو توی دهانش غلفتی !

TAHMORS

سلام باد را خوب دوانده اي/ فكر كنم اگر اين شعر از سطر سوم شروع مي شد شايد ضربه اي وارد نمي شد و زيباتر بود.

انديشه سبز

ستاره زیباست حتی اگر بر دشت تفیده چشمان من بتابد آزادی زیباست حتی اگر در قفس تنگ سینه ام زندانی باشد و رهائی ، شعریست که در جویباران تنم هلهله می کند صدائی که در زمزمه لبهای توست پلی ست که فردا را زنده خواهد کر

انديشه سبز

ستاره زیباست حتی اگر بر دشت تفیده چشمان من بتابد آزادی زیباست حتی اگر در قفس تنگ سینه ام زندانی باشد و رهائی ، شعریست که در جویباران تنم هلهله می کند صدائی که در زمزمه لبهای توست پلی ست که فردا را زنده خواهد کر

انديشه سبز

ستاره زیباست حتی اگر بر دشت تفیده چشمان من بتابد آزادی زیباست حتی اگر در قفس تنگ سینه ام زندانی باشد و رهائی ، شعریست که در جویباران تنم هلهله می کند صدائی که در زمزمه لبهای توست پلی ست که فردا را زنده خواهد کر

شیرین

سلام و مرسی از پیام تقریبا بلند بالا و اموزنده تون. به وبلاگ شما هم من سری زدم خیلی وب قشنگی داری و خیلی با احساس. فقط اینو میخو.استم به شما بگم که این شعر از خودم نیست. بنده اصلا دستی در سرودن شعر ندارم و البته با جسارت میگم از قافیه و عروض و اینا اصلا سر در نمیارم. ولی خواندن شعری که خودم دوست دارم رو همیشه توی وبلاگم میذارم که دوستان خوبی مثل شما لطفشون شامل حالمون بشه و یک گذر کوچولویی داشته باشند و البته امیدوارم خوششون هم بیاد. تشکر میکنم از لطفتو و امیدوارم دوتای خوبی باشیم و منو از نظرات خوب و اموزنده تون بهره مند کنید.

شیرین

سلام. واقعا نمی دونم چی بگم. دستتون درد نکنه با این شعر زیبایی که برام فرستادی. لذت بردم از خواندنش. واقعا متشکرم.موفق باشی دوست من و امیدوارم دوباره ببینمت

شیرین

سلام مرسی از لطفت که شعرهای قشنگ برام می فرستی. ولی کاش به صورت نظر خصوصی نفرستی. حیفه این شعرهای زیبا که می فرستی بدون استفاده برای دوستانمون می مونن و تلمبار میشن روی هم. دوست دارم همه کسانی که بازدید میکنن از وبلاگ من از نظرهای دوستان خوبی مثل شما هم بهره مند بشن.مرسی

مینا

من هم دویدم وُ قسمتی از خودم را جا گذاشتم پشتم ،پنهانی. زیبا بود. پیروز باشید [گل]