یک شعر

فکرها

به چیز فکرمی کردند/می باریدند 

به چیزی درپشت /به چیزی در جلوی فکر 

درونی تر از بیرون

آسمان فکر بود /رگبار ...

 

فکرهایم که بند آمد 

چترم را فروختم

آسمان آبی بود

خیس شدم.

 

خرداد86

/ 4 نظر / 11 بازدید
حضرت باران

نخونده بودیش برام ! خیلی خوب بود! فکرهایم که بند آمد چترم را فروختم آسمان آبی بود خیس شدم